naqd-monsefane طلبگی با برند دوو، امامزادگی با برند اسنوا

بنیاد خیریه‌ی آلا، وابسته به گروه صنعتی انتخاب، در پایگاه اینترنتی‌اش از یک مدرسه‌ی علمیه، یک امامزاده و یک مؤسسه‌ی تربیت مبلغ مذهبی با عنوان مراکز تابعه نام‌برده است. مراکز تابعه واژه‌ی زهرداری است.

در قاموس نسل ما که با آرمان‌ها و شعارهایی همچون استقلال حوزه و نهاد دین از دوگانه‌ی قدرت و ثروت قد کشیدیم همراهی این دوگانه با نهاد دین یادآور سه‌گانه‌ی زر و زور و تزویر بوده و هست. برای نسل ما که با شعارهای و آرمان‌های دهه‌ی شصت و هفتاد و ادعاهای دهه‌ی هشتاد خیلی سخت است که زینبیه‌ی اصفهان، مدرسه‌ی علمیه‌ی خاتم‌الاوصیاء قم و جامعه المرتضی، مراکز تابعه‌ی خیریه‌ی یک بنگاه اقتصادی باشند و نام و‌نانشان به نام و نان برندهایی همچون دوو و اسنوا و حایر و هلدینگ صنایع فولاد و هلدینگ ساختمان و گردشگری بسته و وابسته باشد.

سخت است اما این هم هست که این نسل به غبارگرفتگی آرمان‌هایش و پوچ درآمدن گل شعارهای رسمی و غیررسمی زمانه‌اش عادت کرده است. اما به ندیدن و نفهمیدن نه.

خیریه‌های امروزی سرمایه‌گذاری‌اند نه هزینه. همچون تبلیغات. منطق سرمایه‌داری به‌مثابه پدیده‌ای مدرن با منطق بازارهای سنتی متفاوت است. تبلیغات تا آخرین دلار، شعار سرمایه‌داری معاصر است. در همین نگاه است که فعالیت‌های خیریه هم معنایی متفاوت از عمل خیر دنیای سنت پیدا می‌کنند.

بر اهالی فن واضح است که در جامعه ایرانی یک بنگاه اقتصادی بدون پایگاه دینی، اجتماعی و سیاسی نمی‌تواند دوام پیدا کند و توفیقی کسب کند. عوامل تعیین‌کننده در پیروزی و شکست جنگ بازار در نهاد دین، نهادهای اجتماعی و قدرت‌های سیاسی کرسی دارند و بی‌توجهی یا کم‌توجهی به این کرسی‌ها، موریانه‌ای است که پایه‌های کرسی سرمایه‌داران را خواهد جوید

صاحبان بنگاه‌های اقتصادی امروز رؤیاهای بزرگی در سردارند. آن‌ها دانشگاه تأسیس کرده‌اند. دبیرستان و مدرسه‌های کوچک و بزرگ دارند. بنیادهای خیریه دارند. امامزاده دارند.

در شهر اصفهان رقبای اقتصادی امامزاده‌های انحصاری خود رادارند. گروه انتخاب یک‌جور، مجتمع پتروشیمی رجال یک‌جور. یکی امامزاده زینبیِه ی اصفهان را در دست گرفته است و دیگری امامزاده جعفر کنار فرودگاه اصفهان را. هرکدام هم با شاخه‌ای از روحانیت رفیق گرمابه و گلستان شده‌اند و جای تعجب نیست که هردو در اداره‌ی این امامزاده از شیوه‌های یکسانی بهره می‌برند.

مردم شهر هم صاحب و متولی اقتصادی هر امامزاده را می‌شناسند و هم روحانیون مرتبط با بنگاه‌داران را. وقتی می‌شود با پول و تحت پوشش خیریه دانشگاه و مدرسه و مسجد و امامزاده داشت چرا مدرسه‌ی علمیه و حوزه نداشت؟

بازار دین بازاری ارزان اما سودآور است. با اندک هزینه‌ای می‌توان سودهای سرشار برد. کسب اعتبار و قدرت و شهرت و تضمین سرمایه و بازار هدف در ازای هزینه‌ی آب و برق و گاز و کاشی‌کاری یک امامزاده و حق القدم امام جماعتش و احتمالاً فهرستی از هزینه‌های دیگر که متولیان به‌موقع در مقابل علما می‌گذارند و از توجه و اهتمامشان به امور دینی و فرهنگی سخن می‌گویند. اما از هزار و یک سودی که از این ره گذر به دست می‌آورند سخن نمی‌گویند.

جماعت کاسب نمی‌توانند در دفتر هلدینگ‌هایشان با رئیس مجلس و امام‌جمعه و استاندار و نماینده‌ی خبرگان و نماینده‌ی مجلس و معاون صداوسیما و مدیر حوزه‌های علمیه قرار ملاقات بگذارند. آخرعیب است. حرف تویش درمی‌آید. آقایان ملاحظات خاص خودشان رادارند. نباید انگ بخورند. مردم چه می‌گویند؟

اما خب، یک امامزاده داشتن، یک مدرسه‌ی علمیه داشتن، یک مؤسسه‌ی تبلیغ دینی داشتن خیلی از این‌ها را پوشش می‌دهد. می‌گویید نه؟ کمی در پایگاه اینترنتی مدرسه‌ی خاتم‌الاوصیا و آستانه‌ی زینبیه و بنیاد خیریه‌ی آلا پرسه بزنید.

آقایان علما! حضرات اوقاف! و همه‌ی کسان. اگر قرار به فروش دین است لااقل ارزان نفروشید. قیمت دین خیلی در جامعه ی ایران خیلی بیشتر از این حرف هاست. اگر قرار به فروش است اول باشگاه‌های آبی و سرخ ورزشی را بفروشید بعد دین را. دوستی داشتم که از یک کشور آفریقایی بازگشته بود. می‌گفت آنجا با پول می‌شد هرکسی را بخواهی ببینی. ملاقات فرماندار در حد میلیون خرج داشت و ملاقات رییس‌جمهور در حد ده‌ها میلیون. حالا حکایت مملکت ما شده. گرچه قیمت بازار دین اینی نیست که می‌فروشید . این صورت حساب‌ها پول چند دقیقه تبلیغ بازرگانی در برنامه‌ی تلویزیونی خندوانه هم نمی‌شود. حالا که قرار است بفروشید ارزان نفروشید. این کاری که سرمایه‌داران با روحانیت و دین می‌کنند با آب حمام دوست گرفتن است.

 

نویسنده: مسعود دیانی
منبع: کانال تلگرام « خشتِ خام | حسین دهباشی »