-رو سبزوارِ خراسان؛ «سيرا مائسترايِ انقلابِ ايران»

«علي سبزواري» نامي است كه حداقل دو نسل با كلماتش زندگي كرده اند؛ نام اصلي او «علي شريعتي» بود، كه براي فرار از تيغِ ساواك اسمِ شهر خودش را به عنوان شهرتش انتخاب مي كرد.
«علي شريعتي معلمِ شهيدِ انقلاب» شد، او از سبزوار آمده بود.

«حميد سبزواري» اما در كلمه سازي روي دستِ «علي سبزواري» زده بود؛ كودتاي ٢٨ مرداد كه شد، «حميدِ انقلاب» را از مدرسه اي كه در آن هنر درس مي داد اخراج كردند،چون آموزش و پرورشِ بعد از كودتا براي او جاي كوچكي بود.
«حميد سبزواري پدر شعرِ انقلاب» شد، او از سبزوار آمده بود.

«فخرالدين حجازيِ سبزواري» همان سخنرانِ پرشورِ دهه ي پنجاه و «حنجره ي انقلاب» در سالهاي پيروزي، از سبزوار آمده بود.
«فخرالدينِ سبزواري»، «كلماتِ انقلاب» را فرياد مي كشيد تا مردم ايران «شعار» هايشان را در ميانِ كلمات او جستجو كنند.او از سبزوار آمده بود.

«حسينِ ترابي سبزواري» تنها كسي بود كه دوربين اش را برداشت و روزهاي انقلاب در خيابان هاي تهران را به تصوير كشيد، «مستندِ براي آزادي» او، بهترين تصاويري است كه از آن اقيانوس به ثبت رسيده.
«حسين ترابي چشمانِ انقلاب» شد، او از «سبزوار» آمده بود.

«محمدِ فاضلِ سبزواري» همان دانشجوي دانشگاه شريف كه «لانه جاسوسي شيطان» را فتح كرد و از طرفِ بچه هاي جهاد، روي ديواري در «روستاي دوچاهي» نوشت:«دوچاهي دانشگاه است» و همراه با علم الهدي در هويزه محاصره شد و شهيد گشت، از «سبزوار» آمده بود، او تنها نبود، «پنج نفر از جوانان سبزوار» در همان گروهِ اخلاصي بودند كه در «كربلاي هويزه» جاودانه شدند.
«بچه هاي سبزوار» چهارصدو چهل و چهار روزِ تمام، امپرياليسم را تحقير كردند و شيطان، انتقامش را با تانك هاي عراقي در هويزه گرفت.

«تاريخ»، وقتي مي خواهد از ساعتِ دقيقِ پيروزي انقلاب بگويد، از ساعتِ دهِ صبحِ ٢٢ بهمن مي گويد كه انقلابيون ساختمان راديو را گرفتند و از آنجا «صداي انقلابِ مردمي ايران» را فرياد كشيدند، در حالي كه ماهها قبل از انقلاب«حسينِ قلعه نويي» در سبزوار، «راديوي انقلاب» راه انداخته بود و يا آهنگ انقلابي مي گذاشت يا سخنراني هاي امام را انتشار مي داد و يا هم به طور زنده سخنراني هاي انقلابي «حاج آقا عبدوس» را از مسجد جامع سبزوار پخش مي كرد.
«راديو انقلابِ سبزوار» تنها رسانه اي بود كه در ١٢ بهمن ٥٧، وقتي تلويزيون مراسم استقبال امام را قطع كرد، تمامي سخنراني امام در بهشت زهرا را به طور مستقيم پخش كرد.

«سيرامائستراي انقلابِ كوبا» را همه ي جهان مي شناسند، همان كوهي كه انقلابيون همراه با فيدل كاسترو از دامنه اش پايين آمدند و هاوانا را فتح كردند. همان كوهي كه چه گوارا «راديو طغيان» را در آن راه انداخت، همان كوهي كه «شاعر و معلم و سخنگو و فيلبردارِ انقلاب كوبا»را در خود جاي داده بود.
سيرامائستراي كوبا را همه جهان مي شناسند اما «سيرامائستراي انقلاب ايران» را حتي ايراني ها هم نمي شناسند.
«سبزوار» همان كوه بلندي بود كه «شاخص ترين انقلابيونِ ايران» از دامنه اش پايين آمدند تا به مردم ايران در خلقِ «بزرگترين انقلابِ مردمي تاريخ» كمك كنند.

تا «سبزوارِ ايران» هست و تا «پاراچنارِ پاكستان»، «كربلايِ عراق»، «بعلبكِ لبنان»، «صعده يِ يمن »، «منامه يِ بحرين»،«مزارشريفِ افغانستان» و «گلكتِ كشمير» هست؛ «تشيع» هم هست.
زنده باد «سربدارانِ سبزوار»…

پينوشت:براي مراسمِ رونمايي از كتابِ «هشت ميلي متر از انقلاب» به سبزوار سفر كردم و آنجا « تمامي انقلاب» را يافتم.
آنجا؛ در كلامِ «آقا ميرزا» [يك كفاشِ سالخورده ي سبزواري] بركتي بود، كه در «منبرهاي بي بركتِ تهران» نديدم.

نویسنده: سید یوسف مرادی
منبع: کانال تلگرام « پیاده رو »