فهم نادرست از مسائل مبنائی باعث می شود تصمیماتی غلط بگیریم که هزینه آنرا مردم می دهند. نمونه این تصمیمات غلط ناشی از بدفهمی از “آزادی و عدالت” را در مناطق زلزله زده دیدم. دو نمونه را مرور می کنم.

🔴فهم نادرست از عدالت
مستاجرین شهر سرپل ذهاب تا امروز بلاتکلیف اند. از هر مسوولی سوال کردم بالاخره تصمیم دولت چیست سکوت کرد. مردم هم در این بلاتکلیفی گرفتار مشقت و تالم اند.
اما مشکل کجاست؟
تلقی دولت محترم چنین است که چون مستاجرین پیش از زلزله مالک نبودند، پس نباید به آنها تسهیلات پرداخت.
این برداشت ناصواب از عدالت، بی توجه به شرایط بحرانی مثل زلزله است. زلزله همه دار و ندار مردم را گرفته است. نیازهای اولیه مردم هنوز رفع نشده است. نیاز اولیه ربطی به دارائی قبلی فرد ندارد. میلیاردر هم باشند امروز به سرپناه ساده نیاز دارند؛ چه انکه بی خانمان قبلی نیز نیازش همین است و وظیفه حاکمیت رفع این نیاز اولیه است.

🔴فهم نادرست از آزادی.
تصمیم غلط دولت در مخیر گذاشتن مردم در نحوه رفع نیاز اولیه شان امروز به یک معضل تبدیل شده است.

وظیفه دولت برطرف کردن نیازاساسی مردم است نه اینکه مردم را در حیرت و استرس “انتخاب” قرار دهند.
دولت مردم را آزاد گذاشته است که بین پول و کانکس یکی را انتخاب کنند. این درحالی است که این آزادی نیازمند اطلاعات کافی از شرایط پیش روست. مردم نمی دانند چه در انتظار آنهاست. برخی تصور کردند می توانند هم پول را بگیرند و هم از خیرین کانکس دریافت کنند و همین باعث شده است که انتخاب درستی نداشته باشند. در نتیجه امروز بسیاری از کسانی که بی خوانمان هستند و در سرما در چادر بسر میبرد، ۵ میلیون تومان پول گرفتند و الان بی سرپناه هستند.

آیا دولت می تواند بگوید من پول دادم و باقی ماجرا به من مربوط نیست؟ از وظایف ذاتی حاکمیت چنین برداشتی داریم؟

منبع / نویسنده: محسن مهدیان