شیخ بزرگ، آقا عبدالصمد زنجانی گفت: یک وقت هشتاد تومن-تقریبا- بدهکار شدم و از ادای آن عاجز بودم و مشغول بعضی ختم ها و ریاضت های شرعی و توسلات شدم تا اینکه شبی امام زمان را در خواب دیدم و ایشان فرمودند: “ساعتت را به من نشان بده”. ساعتم را به دست ایشان دادم. ساعت را گرفتند و دوباره برگرداندند.

🔸 از خواب بیدار شدم و ناراحت از اینکه امام فقط به ساعتم نظر کردند و از بی قابلیتی ام ناراحت بودم که هیچ فیضی از ایشان نبردم. صبح به مجلس یکی از رفقا رفتم و پس از مدتی، آمدم ببینم ساعت چند است که یکی از حضار گفت ساعت طلا را از کجا پیداکردی؟ گفتم: چی؟ ساعتم برنجی است و از فلانی خریدم.

🔺 ساعت فروش را احضار کردیم و گفت: من ساعت برنجی فروختم و هیچ شکّی در آن نیست و از فلانی خریدم. تعجب و تحیّرم بیشتر شد، ناگاه یاد خواب شب قبل افتادم و برای حضّار تعریف کردم و همه فهمیدند این موضوع از اثرات کیمیایی دست امام زمان بوده که برنج زرد، طلا شده بود. یکی از اهل مجلس گفت بدهی شما چقدر است؟ گفتم ۷۰ یا ۸۰ تومن. گفت: من بدهی شما را ادا میکنم، شما هم این ساعت را به من هدیه کنید.
📚 برکات حضرت ولی عصر، ص ۳۷۵


⭕️ قصة الساعة التي صارت ذهباً…

🔹 قال الشيخ الكبير عبد الله زنجاني: مرةً كنتُ مديناً بثمانين توماناً تقريباً، ولم أكن قادراً على إيفائها، و انشغلت ببعض مجالس الختم و تهذيب النفس و التوسلات إلى ذلك المساء الذي رأيت فيه إمام الزمان في حلمي و قال لي: “أرني ساعتك”. أعطيته الساعة في يده فأخذها و أعادها إلي ثانيةً.

🔸 استيقظت من النوم و كنت متضايقاً لأن الإمام نظر فقط إلى ساعتي، وأثار انزعاجي أيضاً عدم لياقتي، وذلك أنني لم آخذ منه أي عطاء. ذهبت صباحاً إلى مجلس أحد أصدقائي و بعد مدة نظرت لأرى كم الساعة حين سألني أحد الحاضرين أين وجدت هذه الساعة الذهبية؟ قلت: ماذا؟ إن ساعتي نحاسية و قد اشتريتها من فلان.

🔺 أحضرنا بائع الساعات فقال: لقد بعته ساعة نحاسية ولا أشك في ذلك و كنت قد اشتريتها من فلان. و زادت حيرتي، فجأة تذكرت الحلم في الليلة الماضية و قصصته على الحاضرين ففهم الجميع أن ذلك كان من التأثيرات الكيميائية ليدي إمام الزمان حيث تحول النحاس الأصفر إلى ذهب. قال أحد الحاضرين في المجلس: كم يبلغ دينك؟ قلت : ۷۰ أو ۸۰ توماناً. قال: أنا سأفي دينك مقابل أن تهديني هذه الساعة.
📚 کتاب بركات ولي العصر، ص۳۷۵


⭕️ The story of a watch which turned into gold…

🔹 The great Sheikh, Aqa Abd as-Samad Zanjani said: “Once I owed about eighty tomans and I wasn’t able to pay it back, so I started resorting to some prayers and invocations until one night I saw Imam Mahdi (PBUH) in my dream, and he said: “Show me your watch.” I gave him my watch. He took the watch and gave it back.”

🔸 I woke up sad because Imam just looked at my watch and I regret that I was undeserving of his blessing. Next morning, I went to a meeting and after a while I looked at my watch to see what time it was when someone asked: “Where did you get the gold watch?” I said: “What? My watch is made of brass and I bought it from some other one.”

🔺 We summoned the salesman and he said: “I sold a brass watch and there is no doubt in it and I bought it from some other one.” My surprise and wonder increased, suddenly I remembered the last night dream and I told the audiences about it and everyone found out this is the miracle of Imam Mahdi (PBUH) touching the watch that yellow brass had turned into gold. One of them asked: “How much is your debt?” I said: “۷۰ or 80 tomans.” He said: “I will pay your debt and you give this watch to me as a present.”
📚 The book “Barakat e Hazrat e Wali-Asr” (the blessings of Imam Mahdi (PBUH)), p. 375

منبع / نویسنده: -----------
منبع: کانال تلگرام « Mahdavimessages »